حنان از پدرش سدیر شنید که می گفت:

روزی امام صادق علیه السلام فرمود: «سدیر! آیا هر روز قبر

حسین(ع) را زیارت می کنی!؟»

گفتم «فدایت شوم؛ نه.»

فرمود «چقدر شما جفاکارید! پس حتماً هر جمعه زیارت می

کنید!»

گفتم «نه.»

فرمود «پس حتماً هر ماه زیارت می کنید!»

گفتم «نه.»
فرمود «پس حتماً هر سال زیارت می کنید!»
گفتم «معمولاً اینطور است.»
فرمود «چقدر شما در حق حسین(ع) جفا کارید!

آیا نمی دانی که خداوند دو هزار هزار ملکِ تشنه و غبارآلود دارد، که دائم مشغول گریه و زیارت قبر حسین(ع) اند!؟
آن وقت تو ای سدیر! چه شده که هر جمعه پنج بار، و هر روز یکبار او را زیارت نمی کنی!؟»
گفتم «فدایت شوم؛ فاصله بسیار زیادی میان ما و قبر اوست.»
فرمود «بر پشت بام رو! به راست و چپ روی کن؛ سپس روی به آسمان کن؛ و بعد روی به سوی قبر او کن و بگو

«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَاعَبْدِاللَّهِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ».

 

با این کار، اجرِ زیارت قبر او برای تو مکتوب خواهد شد. و اجر هر زیارت، معادل یک حج و یک عمره است.»
[ پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391 ] [ 10:49 ] [ سعید ] [ ]
کسی که کاریکاتور حضرت محمد ص رادرست کرده است به طور طبیعی کل بدنش سوخته است. دنمارک راجع به این مسُله در حال تحقیق است، به الله قسم کسی به اسم محمد 'ص' سوگند خورده است که پیغمبر 'ص' را در خواب دیده است که به او گفته: از طرف من به مسلمانان بگو هرکس این خبر را به مردم اطلاع دهد بعد از 4 روز خبر بسیار خوبی به او میرسد و هر کسی این خبر را نادیده بگیرد دچار مشکل بزرگی میشود،
[ یکشنبه چهارم تیر 1391 ] [ 9:32 ] [ سعید ] [ ]

ببین جنون تماشاییِّ دل ما را

تلاطم کرم موجهای دریا را

فلک به حال دلم غبطه می خورد امشب

وَ باز کرده لبم با ترنُّم یا رب

برای شرح خیالم حروف می چینم

تمام عشق خودم در لهوف می بینم

پَر خیال دلم را دوباره وا کردم

برای وصل نگارم خدا خدا کردم

مدینه را به هوای کرم قدم به قدم

به لطف چشم دلم خوب دیدم و بلدم

هوا هوای خداییِّ با صفایی بود

صدای زمزمه ها صوت دلربایی بود

نوا و ناله ی أمـَّن یجیب فطرس را

شنید خانه ی وحی و صدا زدَش که بیا

شفای شهپر آتش گرفته ات آمد

بکِش پَرت روی قنداقه عافیَّت آمد

دوباره فطرس پرسوخته هوایی شد

دم از حسین زد و عرش کربلایی شد

حسین ذکر لب احمد و علیُّ و بتول

سلام اوست سر از هر جهاد و حجِّ قبول

شجاعت علویُّ و حیای زهرائیست

شکوه دلبر هفت آسمان تماشائیست

زمین و عرش خدا بی قرار و شیدایش

دلیل گردش افلاک در نفسهایش

خوش آنکسی که شده در حریم یار مُجاب

خوش آن دلی که تپیده برای این ارباب

دلی که با تو نشد بو نبرده از احساس

فداییِّ تو شده فارسُ العرب  عبّاس

به پیش گنبد تو عرش می کند تعظیم

بهشت را به غلامت خدا کند تقدیم

هزار شکر که بر سینه ام مدال شماست

تمام هستیِّ این نوکرت حلال شماست

به نام تو شده ام با نوای لالایی

سرود کودکیَّم بوده ذکر زهرایی

پس از اذان و اقامه به گوش من بابا

به گریه گفت عزیزم فدای عاشورا

برای روضه ی بابا  وَ یا به خاطر شیر

صدای ناله ی من کرد مادرم دلگیر

حسین گفت و چکید اشک و سیر کرد مرا

همان دقایق اوّل اسیر کرد مرا

اسیر کوی تو هستم مرا نکن آزاد

دلم شده به هوای غمت حسین آباد

به دست لطف تو چشمم همیشه دوخته ام

به پای بیت غم تو همیشه سوخته ام

دوباره حرف مشام من و حسین غریب

صفای پرچم سرخ حریم و قصِّه ی سیب

به یاد آن شب جمعه که در حرم ماندیم

میان صحن تو آقا زیارتی خواندیم

هنوز خاطره ی تلِّ اشک یادم هست

هنوز ماکت میدان مشک یادم هست

به عشق کرب و بلا می زنم خدا ناله

بیا حسین زمانه    بیا ابا صالح

بیا که با تو زیارت کنیم آقا را

بیا و زمزمه کن روضه های سقــّا را

برای مجلس مدح و ولادت عبّاس

بده اجازه و شور و ارادت و احساس

 *******************************

جنس نفسها چون طلا ناب است امشب

در عرش نام یار ما قاب است امشب

شکرانه ذکر مُهر و محراب است امشب

خیره بر این گهواره مهتاب است امشب

کنج دهان کربلا آب است امشب

                       ای نوکران میلاد ارباب است امشب

ارباب آمد تا نی ِ دل نا بگیرد

نوکر سرش را تا ابد بالا بگیرد

الگو از او در سختیِّ دنیا بگیرد

یا جان دهد یا اینکه حقــَّش را بگیرد

در آسمان شوری حسینی پا بگیرد

                      عرش خدا از عشق سیراب است امشب

آرام جان فاطمه جانم فدایت

فطرس دلش خوش کرده بر دارُالشِّفایت

بر روی چشم آسمانیهاست پایت

کعبه شده مُحرم به عشق روضه هایت

رویای جنّت دیدن کرب و بلایت

                       ذکر تو ضرب قلب بی تاب است امشب

خورشید ایثار و وفا سرفصل توحید

دور از دل اهل تو باشد اصل تردید

ایل و تبارت می رسد بر نسل تمجید

عشق تو در قلب اباالفضل تو جاوید

باشد حسینی وعده های وصل امِّید

                     هر کس نگوید یا حسین خواب است امشب

ایزد فلک را زیر پایش می کشاند

احمد تو را بر شانه هایش می نشاند

حیدر دلش را در هوایش می پراند

مادر خودش را با صدایش می رساند

زینب می آید از برایش  تا بماند

                         شاد از حضور شاه محراب است امشب

اسمت که آمد سینه ام را حق جلا داد

آمد خدا و حاجتم را بی صدا داد

اشکی برای چشم و آهی بر نوا داد

حکمی برای دیدن طوس رضا داد

برگ برات کربلا در روضه ها داد

                        عیدیِّ ما   وَالله  نایاب است امشب

با روضه پایم را به صحنت می گذارم

باید به یاد خشکیِّ کامت ببارم

شد نوکریِّ خانه ی تو افتخارم

چیزی ندارم جز نگاه لطف یارم

المنــَّة ُ لِـلَّــه  حسین را دوست دارم

                       مهدی بیا نجوای سرداب است امشب

***************************

از درد نگوئید که درمان آمد

سردار سپاهیان قرآن آمد

بیهوده در خانه ی بیگانه نزن

با ما سخن از شمعیُّ و پروانه نزن

عشقی که برازنده ی ما و دل ماست

وَالله که در قافله ی کرب و بلاست

صد شکر که از عشق حرم بی تابم

پیوسته اسیر کرم اربابم

ارباب که خشنود شود خوشحالم

دیوانه ام و به این جنون می بالم

دیوانه ی لبخند گل یاسم من

بیچاره ی یک نگاه عبّاسم من

در سینه ی من گرفته مأوا احساس

قلبم شده با عشق تو بیت العبّاس

در خانه ی خود قدم بزن شاه وفا

بر سینه ی نوکرت بده شور و صفا

تو مَظهر ایثاریُّ و من اهل نیاز

تو قبله ی عشقیُّ و منم گرم نماز

شمشیر علی در کف تو دیدنی است

بازوی علی وار تو بوسیدنی است

در روز ولادت تو ای شیر مَصاف

قنداق تو بود و سر دلدار و طواف

وا شد لب مادر تو یا حیدر گفت

در گوشت علی روضه ای از مادر گفت

خونهای رگ غیرت تو می جوشید

بغض فدکی در نظرت می شد دید

در مدرسه ی شیر خدا شیر شدی

استاد نبرد و دم تکبیر شدی

تمرین تو در معرکه هم بود سَوا

بی دست شدی سوار اسبت آقا

بی بی نگرانت شد  و علّت جویا

فرمود امیر ماجراهای تو را

عبّاس نیامده برای صِفــّین

عبّاس پدیده ایست مخصوص حسین

این قصِّه گذشت و شب عاشورا شد

هنگام تقاص غصِّه ی زهرا شد

پایش به رکاب زد زمین می لرزید

با هر رَجزش لشکر کین می لرزید

با گریه ی خیمه مشک خالی برداشت

با اشک سکینه تا خود ِ علقمه تاخت

وقتی که بریده شد دو دست ساقی

وقتی رمقی نبود در تن باقی

وقتی یـــَل ِ لشکر اباعبدالله

با صورتش افتاد به خاک صحرا

بر ماه که نقش عشق حکــّاکی شد

قالیِّ گل لاله ی دین خاکی شد

شد زائر مادری که قدِّی تا داشت

از لعل اباالفضل أخا أدرک خواست

عبّاس مسیری به سوی دلدار است

یک فاطمیِّه روضه ی وصل یار است

حالا که سرود بزم ما از سقـــّاست

اینجا شده کربلا و زائر آقاست

*******************************

فال دعای سینه ی ما شاد آمده

سجّاده وا کنید که سجّاد آمده

سجّاده وا کنید و سر سفره ی نیاز

پرهای مرغ درددل خود کنید باز

امشب به سمت قبله و محراب می رویم

با دل سراغ خانه ی ارباب می رویم

قرآن برای دیدن دلبر وضو گرفت

ایرانم از ولادت تو آبرو گرفت

بی بیِّ خاک مملکتم شاهکار کرد

با سجده ی تو شاه کرم افتخار کرد

شد کلِّ همُّ و غمِّ حقیقت سینجلی

وقتی که شاه عشق صدا زد تو را علی

آرایه های ناب دعا جلوه گر شده

حالم شبیه ناله ی شب تا سحر شده

این مثنوی مقام دلم می کند رفیع

پلکی به هم گذاشته  و می روم بقیع

از لابه لای پنجره هایی به سوی یار

خیره شدم به سمت مزاری غریب وار

قوّت به قلب خسته و بی تاب می دهم

با اشک سنگ قبر تو را آب می دهم

تصویری از حریم خیالیِّ دلبرم

حک می شود به گوشه ای از قلب و باورم

با لفظ انتظار رسیدم به این یقین

صاحب حرم تو می شوی یا زین العابدین

روزی درست روبروی گنبد نبی

شیعه بنا کند به خدا مرقد علی

با یاد هر شبی که گذشت و نبود شمع

با روضه می شویم میان رواق جمع

جای دقایقی که پر از بغض فنته بود

روزیِّ چشم گریه کنت چوب طعنه بود

شب تا سحر برای شما سینه می زنیم

با یاعلی تبر به تن کینه می زنیم

پر می شود بقیع تو با صوت مادری

با ناله های غربت و غمهای حیدری

دیگر برای روضه نیازی به چاه نیست

نفرین و لعن قاتل مادر گناه نیست

لعنت به آنکه مقبره ات را خراب کرد

سیلی زدن به صورت غمدیده باب کرد

نفرین به آنکه قلب حرم با ستم شکست

دست علی شبیه علی بین کوچه بست

رو سوی قبله کن که دعایت نیاز ماست

تنها دعای عهد و فرج چاره ساز ماست

وا کن به اشک خود گره ی کور کار ما

از حق طلب نما سحر انتظار ما

***********************************

 

[ پنجشنبه یکم تیر 1391 ] [ 11:14 ] [ سعید ] [ ]

عشق بازی کار هر شیاد نیست /این شکار، دام هر صیاد نیست

عاشقی را قابلیت لازم است /طالب حق را حقیقت لازم است

عشق ، از معشوق اول سر زند /تا به عاشق ، جلوه دیگر کند

تا به حدی که برد هستی از او /سر زند صد شورش و مستی از او

شاهد این مدعی خواهی اگر /بر حسین و حالت او کن نظر

****

روز عاشورا در آن میدان عشق /کرد رو را جانب سلطان عشق

بارالها این سرم این پیکرم /این علمدار رشید، این اکبرم

این سکینه، این رقیه، این رباب /این عروس دست وپا خون در خضاب

این من و این ساربان، این شمر دون /این تن عریان میان خاک و خون

این من و این ذکر یارب یاربم /این من و این ناله های زینبم

*******

پس خطاب آمد زحق کی شاه عشق /ای حسین یکه تاز راه عشق

گر تو بر من عاشقی ای محترم /پرده برکش من به تو عاشقترم

غم مخور که من خریدار توام /مشتری بر جنس بازار توام

هر چه بودت داده ای در راه ما /مرحبا صد مرحبا خودهم بیا

خود بیا که می کشم من ناز تو /عرش و فرشم جمله پا انداز تو

لیک خود تنها نیا در بزم یار /خود بیا و اصغرت را هم بیار

خوش بود در بزم یاران بلبلی /خاصه در منقار اوبرگ گلی

خود تو بلبل ، گل؛ علی اصغرت /زودتر بشتاب سوی داورت

[ چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391 ] [ 12:24 ] [ سعید ] [ ]

جبرئيل آمده بود ..

علي و جمله ملائک بودند ..

و محمد، عرق وحي به پيشاني داشت ..

و خدا داشت ترنم مي‌کرد !!

در ميان سخنانش، غزلي نغز سرود ...

نام آن شعر نکو ، "حضرت زهرا" بود!

********************************************

*********************************

*****************

امشب، شب ولادت زهراى‏ اطهر است‏

كز نور طلعتش همه عالم منوّر است‏

كوثر عطا نمود خدا بر رسول خويش‏

الحق جمال فاطمه تفسير كوثر است‏

ماه نبى و يار على ، مادر حسين‏‏

از هر زنى به تارك تاريخ برتر است

****************************************

******************************

*****************

 


 

[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 11:38 ] [ سعید ] [ ]
بسم الله الرحمن الرحیم
بزرگ شده کوچه های غربت
...کوچه ها را یکی پس از دیگری طی میکرد ، هرچه به آن کوچه نزدیکتر میشد سنگینی غربت را بیشتر احساس میکرد ، کم کم قدم هایش را آهسته تر برمیداشت ، دیگر از حال خود بیرون شده بود، حتی ندای یا مذل المومنین عابران  نیز نمی توانست نگاه او را برگرداند ، آری ، همین جا بود ، همین جا ، سر بردیوار نهاد ، شانه هایش میلرزید ، عطر یاس از برخورد اشکهایش با دیوار برخاست ...
انگار همین دیروز بود که دست در دست مادر از آن مجلس برمیگشتند ، مجلسی که فاتح آن فاطمه سلام الله علیها دختر پیامبر بود ، مجلسی که مردگان فراموشخانه مدینه را به یاد خطبه های رسای پیامبر صلی الله علیه وآله می انداخت ، خطبه هایی که کم از نعره های حیدری بدر و خیبر نداشت ...
اما چه زود طعم پیروزی طعمه کینه ی حسودان شد ، برق کینه کوچه را نیلی کرد ، فقط پاره های قباله فدک بود که بر زمین می ریخت و برق گوشواره ی شکسته بود که از روی زمین کور سویی میزند ...
با خود میگفت ای کاش آن زمان زور و بازوی امروز را داشتم ، من تکیه گاه مادرم بود ، ای کاش ، ای کاش... شرمنده ام مادر، شرمنده...
دست گرم ومهربانی شانه هایش را لمس کرد ، برگشت، نگاهش به چشمان زیبای عباس گره خورد ، - مولا جان من فدای شما شوم چرا اینجا ایستاده اید- نگاهی به دستان عباس کرد و گفت : ای کاش آن ایام هم کوچه های بنی هاشم را ماهی ظلمت ستیز  همچون تو بود...
و این است قصه کودکی که بزرگ شده ی کوچه های غربت بود و سلام خدا بر او...
آری پاره های قباله فدک باید بر زمین می ریخت تا حکومت چند هزار ساله ثروت وقدرت دنیا خواهان فرو نمی ریخت.
وخداوند خواهد فرمود: اى دختر حبيب من! بازگرد و در ميان اهل محشر بنگر، و هر كسى كه محبت تو يا يكى از فرزندان تو را در دل دارد دست او را بگير و داخل بهشت نما.
پس بیایید تا با مهربانترین مادر ، مسافر بهشت شویم ...

[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:31 ] [ سعید ] [ ]

عصريك جمعه دلگير،دلم گفت بگويم بنويسم

كه چراعشق به انسان نرسيده است؟

چرا آب به گلدان نرسيده است؟

چرالحظه باران نرسيده است؟

...وهركسي كه در اين خشكي دوران به لبش جان نرسيده است،

به ايمان نرسيده است.

وغم عشق به پايان نرسيده است.

بگو حافظ دل خسته زشيرازبيايدبنويسدكه هنوزم كه هنوزاست،

چرايوسف گمگشته به كنعان نرسيده است؟

چراكلبه احزان به گلستان نرسيده است؟

دل عشق ترك خورد،گل زخم نمك خورد،زمين مرد،

خداوند گواه است،دلم چشم به راه است؛ ودرحسرت يك پلك نگاه است.

ولي حيف نصيبم فقط آه است و همين آه خدايا برسد كاش به جايي؛

برسد كاش صدايم به صدايي...

عصراين جمعه دلگير وجود توكناردل هربيدل آشفته شود حس، توكجايي گل نرگس؟

به خداآه نفس هاي غريب توكه آغشته به حزني است زجنس غم وماتم،

زده آتش به دل عالم وآدم

مگراين روز وشب رنگ شفق يافته درسوگ كدامين غم عظمي

به تنت رخت عزاكرده اي اي عشق مجسم كه به جاي نم شبنم

بچكدخون جگردم به دم از عمق نگاهت

نكندبازشده ماه محرم كه چنين ميزند آتش به دل فاطمه آهت

به فداي نخ آن شال سياهت

به فداي رخت اي ماه بيا،صاحب اين بيرق واين پرچم واين مجلس واين روضه واين بزم تويي؛

آجرك الله،عزيزدو جهان يوسف درچاه،دلم سوخته ازآه نفس هاي غريبت

دل من بال كبوترشده،خاكسترپرپرشده،

همراه نسيم سحري روي به فطرس معراج نفس گشته هوايي وسپس رفته به اقليم رهايي

به همان صحن وسرايي كه شما زائرآني

وخلاصه شود آياكه مرا نيزبه همراه خودت زير ركابت ببري

تابشوم كرب وبلايي؛ به خدا درهوس ديدن شش گوشه دلم تاب ندارد،

نگهم خواب ندارد شب من روزن مهتاب ندارد،

همه گويندبه انگشت اشاره:مگراين عاشق بيچاره ي دلداده ي دل سوخته ارباب ندارد؟

توكجايي؟توكجايي شده ام بازهوايي...

گريه كن گريه وخون گريه كن آري كه هرآن مرثيه را خلق شنيده ست

شماديده اي آن راواگرطاقتتان هست كنون من نفسي روضه مقتل بنويسم؛

وخودت نيز مددكن كه قلم دركف من همچوعصا دركف موسي بشود

چون تپش موج مصيبات بلنداست.

به گستردگي ساحل نيل بلند است.

...واين بحرطويل است وببخشيداگراين مخمل خون برتن تبدارحروف است

كه اين روضه ي مكشوف لهوف است.

عطش برلب عطشان لغات است وصداي تپش سطربه سطرش همگي موج مزن آب فرات است.

وارباب همه سينه زنان كشتي آرام نجات است؛

ولي حيف كه ارباب((قتيل العبرات)) است؛

ولي حيف كه ارباب ((اسيرالكربات))است؛

...ولي هنوزم كه هنوزاست حسين بن علي تشنه ياراست

وزني محو تماشاست زبالاي بلندي،

الف قامت اودال همه هستي اودركف گودال و سپس آه كه؛((الشمر...))

خداياچه بگويم كه(( شكستند سبو را وبريدند))...

دلت تاب ندارد به خدا باخبرم ميگذرم ازتپش روضه كه خود غرق عزايي،

تو خودت كرب و بلايي؛

قسمت ميدهم آقا به همين روضه كه درمجلس ما نيز بيايي،

تو كجايي.... توكجايي....

[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 11:57 ] [ سعید ] [ ]
آرزومونه با يك پرچم سرخ ياحسين باهمه سينه زنات بيايم تو بين الحرمين توكوچه پس كوچه هاي كربلا دم بگيريم تومقام اكبرت شور محرم بگيريم همه از پيرو جوون، ميزنيم به سينمون جوانان بني هاشم بيايين علي را بر در خيمه رسانيد بگوييد مادرش ليلابيايد كفن برقامت اكبر نمايد چيميشه سينه زنون تو كربلا گريه كنيم توي هر گزربه يادبچه هات گريه كنيم بخونيم نوحه به ياد ناله هاي پرپرت بزنيم سينه كنار قتله گاه اصغرت بخونيم درتبو تاب به ياد طفل رباب واااااااااااي واااااااااااااي وااااااااااااااي به كربلا آب روان قيمت جان شد حنجراصغرهدف تيروكمان شد چي ميشه همه باهم يه شب بيايم به كربلا بخونيم نوحه به ياد اون امير سرجدا ياددستاي قلم،برسروسينه بزنيم رويه سينه ياد نوحه سكينه بزنيم ياد دستاي قلم،بگيريم بانوحه دم ايييييييييييي اهل حرم ميرو علم دار نيامد

 

 سقاي حسين سيدوسالار نيامد

 

یــــــــــــــــــــــا حســـــــــــــــــــــــــــــــــــــین

شهیــــــــد

.

.

[ چهارشنبه دوم آذر 1390 ] [ 12:1 ] [ سعید ] [ ]

محرم در راه است ... تا بار دیگر هفتاد و دو آیه سرخ را بر صحیفه دل هایمان نازل کند و هفتاد و دو کهکشان را در مسیر هستی قرار دهد.

محرم در راه است ... تا بار دیگر پروانه های عاشق جان مان در گرد شمع وجود مولایمان، امام حسین (ع) بال بگشایند.

محرم در راه است ... تا بار دیگر دست دل هایمان را بر پنجره های حرم اباعبدالله(ع) گره بزند و چشمان اشکبارمان را به غبار روبی مزارش میهمان کند.

محرم در راه است ... تا بار دیگر صحرای تفتیده، نخل های سر بریده، خیمه های سوخته و سرهای روی نیزه را در ذهن مان تداعی کند.

محرم در راه است ... تا بار دیگر دلیری، مردانگی، ایثار، از جان گذشتگی، اخلاص و شجاعت را عینیت بخشد.

محرم در راه است ... تا بار دیگر سکوت تاریخ را در هم شکند و فریاد "هیهات منا الذله" را در گوش جهانیان طنین انداز کند.

محرم در راه است ... تا بار دیگر ماوایی باشد برای اشک هایمان، بغض هایمان، نجواهایمان، ... برای دعاهایمان.

محرم در راه است ... ...

 

*************************************************************

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی

                                               به چشم کاسه ی خون و به شال ماتم مـهـدی

سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش

                                                    به لحظه های پـر از حزن غرق درد و ملالش

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب

                                                 بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـب

سلام من به محرم به دست و مشک ابوالفضل

                                                  بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب

                                                   بــه پـاره پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب

سلام من به محـرم به شـور و حـال عیـانـش

                                               سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش

[ چهارشنبه دوم آذر 1390 ] [ 8:15 ] [ سعید ] [ ]

از داغ حسین اشک نم نم داریم / در خانه سینه تا ابد غم داریم

پیراهن و شال مشکی آماده کنید/ یک هفته دگر تا به محرم داریم . . .
.

.

.

عطری که از حوالی پرچم وزیده است / ما را به سمت مجلس آقا کشیده است

از صحن هر حسینیه تا صحن کربلا / صد کوچه بازکنید محرم رسیده است . . .

.

.

.

السلام ای وادی کرببلا / السلام ای سرزمین پر بلا

السلام ای جلوه گاه ذوالمنن / السلام ای کشته های بی کفن . . .

آغاز ماه عزاداری سالار شهیدان تسلیت

.

.

.

سلام من به محرم, محرم گل زهرا

به لطمه های ملائک, به ماتم گل زهرا . . .

.

.

.

بر سینه ی من نوشته بین الحرمین

نصف قلبم با ابالفضل،نصف دیگر با حسین . . .

.

.

.

محرم آمد و ماه عزا شد / مه جانبازی خون خدا شد

جوانمردان عالم را بگویید / دوباره شور عاشوار به پا شد . . .

.

.

.

برای باغبان یاس آفریدند / علی را أشجع الناس آفریدند

وفا داری و مردی و شجاعت / یکی کردند و عباس آفریدند . . .

.

.

.

عالم همه محو گل رخسار حسین است / ذرات جهان درعجب از کار حسین است

دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش / یعنی که خدای تو عزادار حسین است . . .

.

.

.

همواره تجّسم قیام است حسین (ع) / در سینة عاشقان ، پیام است حسین (ع)

در دفتر شعر ما ، ردیف است هنوز / دل چسب‌ترین شعر کلام است حسین (ع) . . .

.

.

.

الحق که به ما درس وفا داد حسین (ع) / هر چیز که داشت بی‌ریا داد حسین (ع)

یعنی که تأملی کنید ای یاران / آن هستی خود زکف چرا داد حسین (ع)؟ . . .

.

.

.

بر نیزه ، سری به نینوا مانده هنوز / خورشید ، فرا ز نیزه‌ها مانده هنوز

در باغ سپیده ، بوته بوته گل خون / از رونق دشت کربلا مانده هنوز . . .

.

.

.

کربلا دارالنعیم زینب است / کعبه خود تحت حریم زینب است

عمر زینب فخر مولا بود و بس / او به زهرا المثنی بود و بس . . .

.

.

.

باز محرم شدو دلها شکست / از غم زینب دل زهرا شکست

باز محرم شد و لب تشنه شد / از عطش خاک کمرها شکست . . .

.

.

.

عالم همه محو گل رخسار حسین است / ذرات جهان درعجب از کار حسین است

دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش / یعنی که خدای تو عزادار حسین است . . .

 

فرا رسیدن ماه محرم رو به همه تسلیت میگم

 

یا حسین

 

 

یا حسین

[ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ] [ 8:57 ] [ سعید ] [ ]
يا حسين
[ یکشنبه یکم آبان 1390 ] [ 8:43 ] [ سعید ] [ ]

 

تقدیم به پیشگاه سید الشهداعلیه السلام

مرغ غزل سراید، خون نغمه در رثایت ای پاره پاره پیکر ، جانهای ما فدایت
وقتی سر چو ماهت، بر روی نیزه ها شد حتی عزیز زهرا ، شد نوحه خوان خدایت
وقتی خداییکتا، باشد تورا عزادار دیگر غزل چه سازد، در ماتم و عزایت
وقتی خدای عالم ، در سوگتونشسته سوگ تمام عالم، الکن بود برایت
در بستر زمانه ، رود شهادت و عشق جاریست تاهمواره، مولی ز کربلایت
سردار سرفرازی، مولای عشقبازی، شد خون چکان دو چشم ، خورشیدومه برایت
«خون خدا» ، زخونت ، مواج بحر عشق است در بستر زمانه ، از نام باصفایت
نام خدایی تو،باشد بهشت دلهاجان جهان ، جهانی گردیده مبتلایت
ای آنکه گشته جبریل ،در بان بارگاهت عالم فدای نام ، پرشور و خون لقایت
جیحون سرشک گشته ، چشمان شعرقنبر خون نغمه ها سراید ، در ماتم و عزایت
این کلب آستانت ، از سوز دل سراید شاهاعنایتی کن، بر کمترین گدایت
حکم غلامی ام را، امضا نما تو از لطف ای نور چشم حیدر،وی کشتی هدایت

 

 

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

[ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 ] [ 10:19 ] [ سعید ] [ ]

یا زهرا

[ سه شنبه سوم خرداد 1390 ] [ 1:21 ] [ سعید ] [ ]

يا فاطمه

يا فاطمه بنت نبي اي همدل و جان علي اي تاج نور دنيا

يا زهرا

يا فاطمه سر خدا اي گوهر تاج وفا اي با شكوه اي والا

يا زهرا

اي دخت گل اي ياسمين اي اسويه زن در زمين اي آسمان از تو متين

يا فاطمه بنت نبي

عشق محمد با علي

اولاد آب و علاقه

گهواره بان بي خواب يتيمان خسته

مولا زن بي مزار من

يا فاطمه بنت نبي

[ شنبه چهاردهم اسفند 1389 ] [ 0:20 ] [ سعید ] [ ]

ماه عاشقی

ماه رمضان در راه است.ماه تزکیه دل ماه رو بروشدن آدمها.

ماه نزدیک شدن به خدا ماهی که همه به دعوت خداوند کریم بر سفره اش مینشینیم

ودرونمان را آکنده از میوه های معنوی میکنیم.

در ماه مبارک رمضان درهای رحمت باز است.ماههای پر برکت رجب و شعبان

به کمکمان آمدند تا آماده این مهمانی شویم.

مهمان خدا شدن شایستگی و لیاقت میخواهد و کسی شایسته است که پرده پندار را

دریده باشد وجز خدا چیزی نبیند.

رمضان یک فرصت بزرگ است فرصتی برای متحول شدن

وبا خدا آشتی کردن.فرصتی برای زدودن زنگارها از دل و

روراست بودن با خود خدا.

رمضان یک مقدمه است مقدمه ای زیبا برای رسیدن به قله های سرسبز انسانیت.

برای صعود به این قله باید از دروغ وناراستی وکژی و کاستی جداشد

وبه سوی تقوا واخلاق نیکو رفت.

 

در این رهگذار هچقدر هم که گناهکار باشی جای امیدواری هست

چون به قول حافظ : لطف خدا بیشتر از جرم ماست

[ پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 ] [ 0:38 ] [ سعید ] [ ]

نام او گل یاد او گل جلوه دادار گل

هر صفت دارد خدا رب گل و غفار گل

بعد الله احمدش گل فاطمه معصومه گل

هم علی گل هم حسن گل عترت اطهار گل

روح گل باشد حسین و گل علی بن الحسین

باقرش گل صادقش گل موسی غمخوار گل

ضامن آهو رضا گل با جوادش گل زگل

هم علی هادیش گل عسکری بی خار گل

شمس کیهان ولایت مهدی موعود گل

غیبتش گل رجعتش گل از حسینش ثار گل

با ظهورش گل شود دنیا و عدل آید چو گل

پرچمش گل عالمش گل خلق گل آثار گل

*************************

********************

**************

برقامت دلربای مهدی(عج)صلوات

[ پنجشنبه هفتم خرداد 1388 ] [ 12:56 ] [ سعید ] [ ]

نخواستم با غم بسازی * نخواستم هیچی نگی *  نخواستم درد دلت رو *

 

دیگه با هیچکی نگی * آخه عشق اجباری نیست * تو زندون من نمون *

 

حالا که فکر رفتنی  دیگه از موندن نخون * تا دیدم میخوای بری *

 

دلم راتو سد نکرد * برو فردا مال تو  * دیگه اینجا برنگرد *

 

بدون من بعد من دلت رو هر جا جانذار * غم با من بودنو تو من بعد یادت نیار *

 

اگه شونت تکیه گاهه چرا من تنها شدم * چرا هر لحظم همیشه منم تنهام با خودم *

 

یه تصویر از عکس چشمات  روی دیوار دلم * چقدر قصم خنده داره *

 

چقدر بیکاره دلم * تا دیدم میخوای بری * دلم راتو سد نکرد * برو فردا مال تو

 

دیگه اینجا برنگرد *

 

بدون من بعد من دلت رو هر جا جانذار * غم با من بودنو تو من بعد یادت نیار *

 

[ چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 ] [ 12:34 ] [ سعید ] [ ]

 

بين ياران امير المومنين

 

روزي از ايام شد بحثي چنين

 

بعد از اهل بيت پاك مصطفي

 

كيست اندر رتبه محبوب خدا

 

هست سلمان لايق اين افتخار

 

يا ابا الفضل است صاحب اعتبار

 

الغرض هر كس كلامي تازه كرد

 

اعتقاد خويش را ابراز كرد

 

چون دلي آگاه در آن  مجمع نبود

 

بي نتيجه ماند آن گفت و شنود

 

زآن قياسي اشتباه و ناروا

 

خسته شد آزرده قلب مرتضي

 

شب رسيد و آن جماعت غرق خواب

 

آمدي در خواب ايشان بوتراب

 

ميخروشيد ازنگاه او غضب

 

گفت با  آنان چنين فخر عرب

 

شيعه ما گر بود گوهر شناس

 

كي كند عباس را با شخص قياس

 

عالمي مست گل ياس من است

 

علم سلمان كارعباس من است

 

گر نگاهي از سراحسان كند

 

هر دو عالم را به از سلمان كند

 

گر چه سلمان محرم اسرار ماست

 

گر چه فرموده است  پيغمبر زماست

 

ليك گر اهل زمين و آسمان

 

گر همه قدوسيان كروبيان

 

جملگي  گرسلمان شوند

 

در ميان كفه ميزان شوند

 

و از سرعباس درسوي دگر

 

رشته مويي گر شود اوجلوه گر

 

كفه سلمانيان همچون حباب

 

ميرود بالا و بالا با شتاب

 

ميرود تا آسمان هفتيمين

 

كفه عباس ماند در زمين

 

مظهرالله عباس من است

 

عاشق آگاه عباس من است

 

هيچ ياري از نبي نيست مثل او

 

چهارده معصوم اسير دست او

[ یکشنبه پانزدهم دی 1387 ] [ 13:29 ] [ سعید ] [ ]

السلام و علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

 

حسین تنها بهانه زندگیست

 

 

فرا رسیدن ماه محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر را به شما دوستان

 

عزیز تسلیت میگم .

 

 

دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم حسین

 

با لب خنجر نگاه آشنا دارد حسین

 

شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدای

 

جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

 

با حسیم ای خدا در آخرت محشور کن

 

دیگر آنجا دل ندارد صبر هجران حسین

 

[ جمعه ششم دی 1387 ] [ 10:40 ] [ سعید ] [ ]

چه قدر انتظار بکشم ؟

 

خدایا چقدر انتظار بکشم چقدر نگات کنم چقدر اشک بریزم

 

چقدر التماس کنم .

 

خدایا تو جواب منو با یه لبخند میدی و میگی همه باید

 

انتظاربکشن

 

همه باید طعم این دوری و درک کنند ...

 

خدایا یه کاری کن که با اومدنش تمام غم وغصه این آدما

 

برطرف بشه.

 

خدایا تا کی باید انتظارشو بکشم ....

 

خدایا نمیگم خسته شدم ولی خدایا این دنیایی که ما توشیم

 

یه چیزی کم داره.

 

خدایا خورشیدشو کم داره یه کاری کن که خورشیدش طلوع کنه...

 

خدایا ...

 

برای تعجیل در فرجش صلوات

 

[ پنجشنبه هفتم آذر 1387 ] [ 14:21 ] [ سعید ] [ ]
درباره وبلاگ

سخت است هنگام وداع
آنگاه که در می یابی
چشمانی که در حال عبور است
پاره اي از وجود تو را
نيز
با خود خواهد برد
آخرين مطالب
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
دانلود قالب
امکانات وب